این روزها در حسرت آغوشی...
چرا کسی این درد های نهفته ی من را نمی فهمد..
چرا کسی عاشق نمیشود،این من ِ تنها را...
تنهایم....
باور کن.
هیچ کس پذیرای این همه احساس خالص من نیست...
این روزها،خیلی تنهایم.
تنها
بیا و همسفر من باش
....
کمی بیشتر و همسر من باش....
تنهایم.
دلم تو را میخواهد.
تویی را که نیستی....
#نیمه های شب
..
من...
در حسرت
آغوشِ یک مرد آشنای ،نشناخته.
اللهم ارزقنی زوج الصالح و سالم
برچسب: نویسنده: پارسا فراهانی تاريخ: يکشنبه 16 آبان 1395 ساعت: 10:39
و خود را در آینه نگاه کرد...
در آینده نگاه کرد...
در آینده ای که تو باشی....
حواست هست؟ که دوستت دارم؟
عاشقانه های وقت و بی وقتم نثار تو بلد،بهترین ِ من...
دلم از تو نوشتن میخواهد.
نه از خودم....
ای کاش ببینمت...
اللهم ارزقنا زوج الصالح
برچسب: نویسنده: پارسا فراهانی تاريخ: يکشنبه 16 آبان 1395 ساعت: 10:39
برچسب: نویسنده: پارسا فراهانی تاريخ: يکشنبه 16 آبان 1395 ساعت: 10:39
عزیزم.
خوبی ؟
مرد خسته ی من ؟
من که خیلی خیلی خیلی بی حوصله و کسلم
وای به حالت اگر جواب بی قراری های منو ندی ...
میکشکت.
با همین دستام.
وای به حالت اگه عاشقم نباشی...
وای به حالت !!!!
من با تمووووومه خستگیم......
افتاد؟
^__________^
لبخند گشاد
برچسب: نویسنده: پارسا فراهانی تاريخ: يکشنبه 16 آبان 1395 ساعت: 10:39
برچسب: نویسنده: پارسا فراهانی تاريخ: دوشنبه 3 آبان 1395 ساعت: 12:36
برچسب: نویسنده: پارسا فراهانی تاريخ: دوشنبه 3 آبان 1395 ساعت: 12:36